مهمونای ما هم اومدند و رفتند . خدا رو شکر که تو این ایام ویلاهای کنار دریاچه رو واگذار نمی کردند . بنابراین در همین شهر خودمون موندیم و انصافا هم خوش گذشت . ما به زبون و لهجه خودمون یک اصطلاحی داریم که می گیم فلانی رزقش فراخه . یعنی اینکه طرف وقتی میاد خونمون از لحاظ پذیرایی پا قدم خوبی داره . حالا این پسر دایی ما و خانمش هم حسابی رزقشون فراخ بود . خب ما هیچ وقت اجازه نمی دیم محتویات فریزر از یک حد معمولی کمتر بشه . کلا نگرانی ما در مورد اون سفری بود که قرار بود اونها رو ببریم که خدا رو شکر لغو شد . شب اول پرپری با کمک پنجه های طلایی خودش ته چین مرغ و لازانیا و سالاد ذرت و ژله درست کرد و حسابی هم مورد تحسین میهمانان قرار گرفت . فردا ظهرش هم من نتونستم مرخصی بگیرم و عروس داییم با کمال میل حاضر شد برامون ناهار رو تهیه کنه و انصافا قورمه سبزی خوشمره ای پخته بود و ما که به خاطر مهمونامون روزه نگرفته بودیم کلی از غذاش تعریف کردیم و خوشمون اومد از دستپختش. دوباره برای شب هم شوشو زحمت جوجه رو کشید که البته بدون برنج نوش جان کردند مهمونامون .دوشنبه هم از صبحش رفتیم بیرون و برای ظهر هم بردیمشون تو یک رستوران سنتی که خارج از شهر بود و چون تو مسیر ماشین های مسافرتی بود باز بود و بهشون بریونی دادیم . بریونی یک غذای سنتی مربوط به اینجاست . عصر دوشنبه هم مهمونامون رفتند . کلا این دو روز خوب بود . طفلکی ها درسته کمی ولخرج هستند اما خب دست و دلباز هم هستند . دوس ه نمونه ترشی و دو سه بسته کلوچه از شمال برامون سوغاتی آورده بودند . پسر دایی هم همون روز اول یک پاکت بهمون تقدیم کرد که وقتی درش رو باز کردیم دیدیم 35 هزار تومن پول داخلشه که مثلا کادوی خونمون بود . دستشون درد نکنه .
خیلی از این اخلاقهای شوشو بدم میاد که اینقدر بی محابا خرج می کنه . وقتی می خواستیم بیایم خونه خودمون بهش گفتم لزومی نداره همه تعمیرات مربوط به خونه رو انجام بدیم . مثلا می شد یک رنگ ساده زد و از گچبری و خیلی از مخارج دیگه فعلا صرف نظر کرد . در مورد خرید یک سری لوازم جدید هم اصلا نگاه جیبش نکرد و از هر چیز بهترینش رو خرید . همین باعث شد که الان کلی بدهی دور و برمون رو بگیره و من همش دارم حرص می خورم . خیلی هم تجمل گراست و هر کی قراره بیاد خونمون همش هوس می کنه ببردشون بهترین رستورانهای شهر . درسته همسر خسیس خوب نیست اما زیادی دل گنده بودن هم دردسر داره . مثلا خود ما اگر خدایی نکرده یک ماه یک اتفاق غیر منتظره برامون بیفته (مثلا مریضی یا چه می دونم مهمونداری طولانی ) واقعا همه برنامه هامون به هم می خوره . هر وقت هم که من اعتراض می کنم می گه تو غصه چی رو می خوری؟ نگران نباش . کم نمیاریم. چه شکلیشو من نمی دونم !